فسقلی عشق مامان و بابا
من و بابا علی منتظر اومدنت هستیم
تاريخ : چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 148 مرتبه

چند باره میام به مدیریت وبلاگم سر میزنم ولی حتییه پیام هم از دوستام نمیبینم

مدت انتظار منم دیگه اینقدر طولانی شده که از حوصله همه خارج شده

دیگه هیچ کس منتظر نوشتن مطلب ازم نیست

دوستای عزیزم اگه دوست دارین وبلاگم رو از  توی لیستتون حذف کنین چون دیگه نمینویسم

بای




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 272 مرتبه

صد بار اومدم بنویسم ، گفتم دوستام میان اینجا از حالم خبردار شن ولی خوب از چی بنویسم براتون .

از اینکه هنوز منتظرم

از اینکه لیاقت مادری ندارم که خدا بهم بچه بده

از اینکه یه هفته انتظار میکشم و لحظه لحظه زندگی برام صد سال میگذره و آخرش میشه ناامیدی و گریه

آخه جز اینکه از همه شنیدم راضی باش به رضای خدا . توکلت به خدا باشه . حتما خیریتی بوده . حکمتی داشته

دیگه حرفای دیگران هم برام تکراری شده فقط برای اینکه دیگه ادامه ندن میگم باشه توکل به خدا

ولی خدایا فقط خودت میدونی چه حالی دارم

اینقدر خسته ام از زندگی ........

اینقدر دلم شکسته ...........

دیگه نمیدونم باید چیکار کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا نمیدونم

چیکار کنم جلوی بقیه اشکم نیاد

چیکار کنم کسی برامدلسوزی نکنه




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 245 مرتبه

سلام

اول بگم خیلی وقت نیومدم بنویسم ببخشید !!!

این چند وقت بارها و بارها خواستم بنویسم اما همش گفتم آخه از چی بنویسم از حرفای تکراری ، از انتظار ، از ...........

این روزها حسابی مشغول درس بودم  ، اما همیشه و همیشه  نبود نی  نی و نیومدنش آزارم داده و میده . دکتر زیاد رفتم  ولی مثل اینکه فعلا قسمت نیست . توکلم به خداست . راضیم به رضای خدا

اگر خدا بخواد امام حسین طلبیده و 9 فروردین دارم میرم پابوسش .  خیلی خیلی خوشحالم . امیدوارم بتونم بنده خوبی باشم و شکرگذار این لطف بزرگ خدا .

وقتی شروع کردم بنویسم خیلی حرف داشتم ولی نمیدونم چرا دیگه ذهنم یاری نمیکنه

فقط میگم خدایا شکرت به خاطر همه داده ها و نداده هات شکر راضیم به رضای تو




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 7 شهريور 1392 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 342 مرتبه

سلام ،

امروز نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت !!!!!!!!!! دقیقا یکسال از پر کشیدن آرتین عزیزم میگذره روزی که با تمام وجود درد روحی و جسمی رو تحمل کردم این مدت همش ناراحت اومدن این روز بودم اما ...............

دیروز یعنی دقیقا 6 شهریور نتایج ارشد اومد و من دانشگاه سراسری شهرکرد ( زادگاهم و در کنار خانواده ام ) قبول شدم چیزی که واقعا همیشه آرزوشو داشتم و این مصلحت و حکمت خداست که غم امروز برام کمرنگ تر بشه شاید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا شکرت میکنم که آرامی جونم نتیجه انتقالش مثبت شد و بارداره خدایا از لیستی که تو مطلب قبلی گفتم فقط دو نفر موندیم من و لیلا دوستای عزیزم برای ما دو تا و همچنین برای آرامی گلم دعا کنین مرسی




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 1 مرداد 1392 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 2205 مرتبه

تولد مبینا عشق خاله مریم ، نفس من ، تمام وجودم 5 فروردین هستش ولی به قول خودش ( چون همه دوستام عیدا میرن مسافرت الان تولد گرفتم ) و فردا یعنی ١١ اسفند مامان و بابای مهربونش براش جشن تولد گرفت .

عکس تولد

عزیز خاله ، خیلی دوست دارم توی تولدت باشم ولی حیف که هم راه دوره ،هم سر کار نمیتونم مرخصی بگیرم ولی باور کن تمام لحظه به لحظه فردا هوش و هواسم پیش تو عزیز دلمه هیچوقت یادم نمیره چند وقت پیش زنگ زدی و گریه میکردی که خاله من تولدی که نی نی تو توش نباشه نمیخوام ، باید نی نی تو بیاد توی تولدم هر چی میگم گلم خوب خدا هنوز بهم نی نی نداده ولی قربونت برم مگه تو حرفای منو قبول میکردی و فقط برات مرغ یه پا داره و فقط از من نی نی میخوای . امیدوارم خدا صدای تو رو بشنوه و به خاله مریم هم یه نی نی بده که البته بعد باید کلی تو رو راضی کنم که بیخیال اسم سهیل شی چون با تمام وجود اصرار داری که اسم نی نی خاله باید سهیل باشه .

مبینا خاله امروز بهم گفتی من که خودم دعوتت کردم میخوای برات کارت بفرستم و گفتی خاله مگه کیک میکی موز و برف شادی دوست نداری دلم خیلی هوای اومدن پیشت رو کرد ولی حیف .......

عاشقانه دوستت دارم ان شالله 100 ساله بشی و زندگی سرشار از کامیابی و سرافرازی داشته باشی قول میدم در اولین فرصت کادو تو بخرم و برات بیارم

 

 اینم جدید ترین عکسی که واسه خاله فرستادی عزیزم خیلی ناز شدی و خانوم

 

 




موضوع :
تاريخ : جمعه 28 تير 1392 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 374 مرتبه

سلام .

دوستای عزیز و نازنینم سلام اول و قبل از هر چیزی میخوام از همتون تشکر کنم که توی این مدت بهم خیلی روحیه دادین خیلی وضعیتم خراب بود ولی همتون بهم کمک کردین

دیروز رفتم پیش دکتر سابقم که پیشش باردار شده بودم . البته اولش با شرمندگی چون یه مدت پیش اون نمیرفتم و پیش دکتر دیگه ای یه سری از کارام رو انجام دادم ، که دکتر ملکی مهربونم نه تنها ناراحت نشد بلکه کلی هم استقبال کرد و گفت این حق طبیعی تو بوده که بخوای جای دیگه هم پیگیری کنی .

خلاصه تمام موارد رو چک کرد  و گفت خدا رو شکر همه چیز خوبه و طبیعی و نرماله و فقط همون مشکل پلی کیستیک که پابرجاست .

و گفت مطمئنم تمام علت مشکل الانت استرسه !!!!!!! بهم گفت تا خودت نخوای هیچکس بهت کمک نمیکنه و گفت : میدونم میشینی پیش خودت میگی داره یکسال از سقطم میگذره نه تنها بچه دار نشدم مشکل دار هم شدم و .................. لطف کن این فکرا رو نکن به خدا توکل کن و بیخیال شو . هر وقت قسمتت باشه مطمئن باش بچه دار میشی . صبور باش و منم بهت کمک میکنم . یه سری دارو داد و واقعا با انرژی راهی خونه شدم .

تصمیم گرفتم اسم وبلاگم رو عوض کنم ( البته آرتین همیشه توی قلب و وجودم هست و تا عمر دارم از رفتنش ناراحتم ) ،سعی کنم بر ناراحتی هام غلبه کنم و یه مادر خب باشم برای فسقلی .

این ماه ماه عزیزی هست از خدا میخوام به همه دوستای منتظرم مخصوصا الهام ،لیلا ، آرامی ، آسمانه کمک کنه که بزودی زود دامنشون سبز بشه و نی نی های نازنینشون بیان توی بغل مامانای مهربونشون .و به همه دوستای نازنینم که با هم اقدام کردیم برای بارداری و الان مامان هستن و نی نی هاشون توی بغلاشون کمک کن و همیشه کوچولوهاشون صحیح و سالم باشه آمین . و به من  اول صبر و آرامش بد ه و بعد هم یه فسقلی طلا و ناز و سالم .

این جمله رو توی وبلاگ آرامی خوندم و بهم خیلی حس خوبی داد و با اجازه اون رو اینجا میذارم :

به خداوندیه خودت خدا ،با چشمهای خیس از اشک در این نیمه شب رمضان قسم میخورم که راضیم به رضای تو ..هر آنچه که تو برایم مقدر فرمودی با تمام وجود میپذیرم ...پروردگارم در مقابل نعمت های بی شماری که به من دادی سر تعظیم فرود می آورم..آفریدگارم من که باشم که شاکی درگاهت باشم..

بعدا نوشت : امروز با خبر شدم آسمانه عزیز بارداره و توی هفته ١٧ بارداری . خدا رو شکر انشالله به حق این ماه عزیز نی نی اش صحیح و سالم به دنیا بیاد . واسش دعا کنین مرسی .

بعدا نوشت ٢ : خدایا شکرت !!!!!!!! هزاران بار شکر دو روز پیش فهمیدم الهام جونمم بارداره . خدایا از اینکه با انرژی مثبت گرفتنم خیلی خبرای خوب هم میشنوم خوشحالم و خدا رو شکر که دعاهام داره یکی یکی برآورده میشه شکرت خدا . از لیست بالا که ٥ نفر بودیم ٣ تا موند خدایا منتظریم

 

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 368 مرتبه

سلام !!!

باز آمدم با کوله باری از خستگی و درد و دلتنگی !!!!!

امشب بددجور دلم گرفته ده بار این صفحه رو باز کردم و بستم تا بلاخره گفتم باید بنویسم شاید کمی آرام شدم !!!!!

چند وقتی نبودم و علتش تصمیمی بود که برای درس خواندن گرفته بودم و خودم را حسابی سرگرم کردم اینترنت گردی و .... تعطیل !!! حسابی درس خوندم حس خوبی بود البته تا قبل از امتحان !!!!!!!! و متاسفانه همیشه استرس باعث شده توی زندگیم به اون چیزی که خواستم نرسم و اینبار  نیز ..... امروز کلید اولیه اومد و ناامید ناامید شدم اصلا فکر نمیکردم اینقدر بد شده باشه !!! چرا همش علی سعی میکنه بهم دلداری بده !!! چرا میگه مهم این بود که از اون حال و هوای بچه خارج بشی و درس تونست اینکار رو بکنه و مهم قبولی نیست !!! چرا باید اینقدر شکست بخورم !!! چرا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وضعیت جسمی لعنتی هم نمیخواد درست بشه دیگه خسته شدم !!!!!!!!!واقعا کم اوردم آخه چرا اینجوری !!!!!!!!!!! مگه اونموقع که زایمان کردم دکتر نگفت چون زایمان کردی بعد دو تا ( پ ) میتونی اقدام کنی برای بارداری ولی الان 9 ماه گذشته و روز به روز وضعیتم بدتر میشه هر سری دکتر میگه اینماه هم قرص مصرف کن !!!! مشکلی نداری !!! طبیعیه !!!! آخه چیش طبیعیه 22 روز پ بودن و بعدش 7 روز فقط خبری نباشه و  باز ..... به نظر شما طبیعیه !!!!!!!!!!!!!

چند روزی رفتم شهرکرد چون نی نی کوچولو خواهرم ( محمدرضا کوچولو ) برادر مبینا به دنیا اومده بود ، دقیقا بعد از سقط من خواهرم باردار شد . وقتی اون کوچولوی نازنین رو بغل میکردم و تو چشماش نگاه میکردم فقط و فقط بغضم رو میخوردم که اگه پسر خاله محمد رضا بود الان 5 ماهه بود و همش تو فکر این بودم کسی متوجه ناراحتیم نشه  . انشالله همیشه محمد رضای گلم زنده باشی و صحیح و سالم از وجودت خوشحالم و فقط بغضم واسه دل خودم بوده گلم !!!

خیلی خسته ام ، از اتفاقات اطرافم از اینکه مادر بزرگم واسه خوشحالی من دعا میکنه ولی دعاش مثل خنجر به قلبم فرو میره وقتی بهم میگه برو پیش یه دکتری تا مشکل نازاییت حل شه و هر چی براش توضیح میدم که اگه نازا بودم باردار نمیشدم ، ولی مهم اینه که باز بعد چند دقیقه همون جمله روتکرار میکنه !!!!!!!!!! یا میگه انشالله باردار شی که دیگه نتونی درس بخونی !!!!!!!!!!!!!!!!!!

الان حس میکنم یه آدم پوچم تو زندگی از بعد امتحان ارشد از اینکه از صبح تا شبم به بطالت میگذره کلافه ام !!!!!!!!!!!!!!11 خدایا خودت کمک کن من دیگه نمیتونم !!!!!!!!!!!!!!!!! 




موضوع :
تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 365 مرتبه

بعد از مدتها اومدم باز بنویسم اما اینبار نیز با غم .

لیلا دوست صمیمی و دوست داشتنی که هر چند هنوز ندیدمش ولی همیشه همراه و در کنارم بوده لیلا از من کوچیکتره ولی خدا دلی بهش داده به اندازه دریا ، صبور ، مهربون و دلسوز . چند وقتیه میشناسمش ولی واقعا توی تنهایی و ناراحتی مونس و همدمم بوده . با لیلا توی کلوپ مامانای 91 آشنا شدم و ما شدیم مامانای منتظر لیلا قبل از بارداری من یکبار نی نی اش رو از دست داد و برای بار دوم با هم باردار بودیم ، متاسفانه برای بار دوم  هم قبل از من نی نی اش رو از دست داد که هنوز زمانی از رفتن نی نی دومش نگذشته بود که آرتین من هم رفت و شاید تنها کسی بود که خوب درکم میکرد . هر روز جملاتش بهم آرامش میداد و سنگ صبورم بود ، خدارو شکر صبور بود . و منتظر نی نی بعد کلی پیگیری مشکلش رو کرد و مجدد برای بار سوم باردار شد . خدایا خیلی از بارداریش خوشحال شدم با تمام وجود انگار خودم مجدد باردار بودم . و وقتی توی هفته های اول رفت و نی نی اش رو دید و سالم بود هزاران بار خدا رو شکر کردم .لیلا این هفته نوبت ان تی داشت و من منتظر و خوشحال ....  با هزار امید بهش اس ام اس دادم ولی جواب خوبی نگرفتم . !!! نی نی ام مرده و باید برم برای سقط !!!!! خدایا این جوابی نبود که من انتظار داشتم !!!! من باید چی میگفتم به دوستم که سنگ صبورم بوده !!! چطور میتونستم بهش بگم صبور باش بعد  3 بار سقط !!!! نمیدونم چرا خدا دختر به این مهربونی رو اینقدر اذیت کرده و باز هم شاید حکمتی داره و ما بی اطلاعیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! لیلا هم با هر سختی سقط کرد و نی نی اش رفت پیش خدا . با لیلا حرف زدم ، میدونم که تمام مدتی که با تمام وجود میخندید غم روی دلش سنگینی میکرد ولی ........

خدایا باز هم هزاران بار شکر که خودش و همسرش سالم هستند خدایا بهشون سلامتی بده . خدایا به لیلای عزیزم کمک کن ، مطمئنم اون لیاقت مادر شدن رو داره . اون یه مادر مهربون و فهمیده است .

دوستای گلم برای لیلای عزیزم دعا کنین . من که هر چی دعا میکنم خدا حرفم رو نمیشنوه !!!

لیلای عزیزم از این ناراحتم که مثل تو توانایی دلداری و آرامش دادن رو ندارم ولی به خدا لحظه به لحظه به یادتم و برای آرامش و خوشبختی و مادر شدنت دعا میکنم .




موضوع :
تاريخ : شنبه 2 دی 1391 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 380 مرتبه

همیشه از وقتی بچه بودم عاشق زمستون بودم اونم ماه دی . نمیدونم چرا اینقدر دی رو دوست داشتم به خاطر برف و تعطیلی های مدرسه یا به خاطر اینکه ماه تولدم بودم !!!!

هر چی بزرگتر شدم علاقه ام به دی ماه بیشتر میشد . کلاً دختری نبودم که منتظر سورپرایز دیگران باشم که ببینم واسه تولدم چیکار میکنم برعکس خواهر بزرگترم !!! همیشه از اول دی یاد آوری میکردم که هیچوقت کسی 26 دیماه رو فراموش نکنه !!!! بعد از ازدواج هم همینطور بودم هر چند که بزرگتر و عاقلتر شده بودم ولی بلاخره یه جورایی به علی میفهموندم که مهمترین چیز برام روز تولدمه !!!

امسال وقتی توی فروردین فهمیدم مادر شدم و نی نی نازنینم توی دیماه به دنیا میاد خیلی خیلی خوشحال شدم و واقعا حس کردم چه حکمت زیبایی که با کوچولوی نازنینم توی یه ماه بدنیا اومدیم!!!!!!!!! و جالب تر برام این شد که دکتر تاریخ زایمانم رو 26 دیماه زد یعنی روز تولد خودم !!!!!!!!وای خدای من چه رویای شیرینی ........... خدایاااااااااا خدایااااااااااااااااا باهام چیکار کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی یادم میاد علی چقدر بهم وعده میداد که امسال تولد هر دوتون رو توی بیمارستان میگیرم . منم باهاش شرط میکردم که باید به من سه تا کادو بدی یکی کادو تولد بچه ام ، یکی تولد خودم از طرف خودت یکی هم از طرف آرتین ..........

خدایا این روزا با تمام وجود آرزو میکردم دی ماه نیاد !!!!!!! دیگه نمیخوام کسی تولدم رو بهم تبریک بگه !!!!!!!!!!! اصلا نمیخوام هیچکس یادش باشه که تو همچین روزی بدنیا اومدم .

متنفرم از دی ، دیگه این ماه سال رو دوست ندارم .............

دیروز به علی گفتم نمیخوام برام امسال تولد بگیری ، اصلا نمیخوام هیچ کاری کنی که سورپرایز بشم و ..... دوست دارم امسال روز تولدم توی تنهایی خودم بشینم و به یاد پسرم با خدای خودم خلوت کنم بگم خدایا امروز قرار بود من درد زایمان رو تحمل کنم نه 4 ماه پیش ...... امروز قرار بود اشک شوق بریزم نه از 4 ماه پیش اشک غم و دوری..........بگم خدایاااااااااااا دلم پسرم رو میخواد ...... بگم نمیتونم وقتی تو خیابون لباس بچه میبینم جلوی اشکم رو بگیرم . خدایاااااااااااااااااااااااا..................

خدایا اشکام رو میبینی !!!!!!!!!!!!!!!!!!

پسرک کوچولوی نازنینم دلتنگتم . این روزا وقتی میشنوم کسی بچه اش به دنیا اومده دلم واست بیشتر تنگ میشه . خودم رو جاش میذارم و میبینم چه حس زیباییه مادر شدن ،دلم میخواست بودی کوچولوی نازنینم ........... بودی تا صدای تو هم مثل دختر کوچولوی همسایه آپارتمان رو پر میکرد و من ...........

خدایا ازت میخوام کمکم کنی . خودم هر کاری میکنم نمیتونم .............................




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 16 آذر 1391 | نویسنده : مامان مریم و بابا علی
بازدید : 411 مرتبه

امروز 100 روز از نبودنت در کنارم میگذره . خیلی زود گذشت .....

عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده . گاهی دست روی شکمم میکشم و جای خالیت رو حس میکنم . وقتی فکرش رو میکنم که باید چند هفته دیگه بدنیا میومدی و من و بابایی رو خوشحال میکردی دلم میگیره و اشکم جاری میشه .

اصلا نمیدونم چرا از وقتی رفتی رفیق من این اشکها شده . اشکهایی که سعی میکنم از بقیه پنهانشون کنم و فقط توی تنهایی خودم باهاشون خودم رو راحت کنم ، البته گاهی دیگه اختیارشون از دستم خارج میشه و وقتی توی آغوش بابایی هستم از چشمام جاری میشه و بابایی با حرفهای قشنگش تسکین قلبم میشه . بهم میگه پسرمون الان بهترین جاست و منتظرمون هست تا شفاعتمون کنه و بهم میگه ازت بخوام خواهر یا برادرت رو زود بفرستی که دل مامان شاد بشه .

همه بهم میگن با اومدن نی نی جدید همه چیز رو فراموش میکنی ، ولی من هیچوقت 5 ماه با تو بودن و لحظات شیرین اولین بارداریمو فراموش نمیکنم . روزهای بی تو خیلی بهم سخت میگذره عزیزم واسه مامانی دعا کن

پ.ن : دوستای گلی که جویای احوالم شدن و از اقدام برای بارداریمجدد پرسیدن ، با توجه به واکنشی که بدنم بعد از زایمان نشون داده و هنوز به حال عادی بر نگشته فعلا دکتر اجازه اقدام مجدد رو نداده چند روز پیش رفتم یه دکتر جدید که عکس رنگی رحم واسم نوشته . به امید خدا . محتاج دعای خیر همتون هستم .




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 41 نفر
بازديدهاي ديروز : 35 نفر
بازدید هفته قبل : 220 نفر
كل بازديدها : 74902 نفر